شعر حبسیه از مسعود سعد سلمان

بیت

صورت و معنی بیت

1

شخصی به هزار غم گرفتارم

در هر نفسی به جان رسد کارم

م: شخصی هستم که گرفتار هزاران غم است و هر لحظه کارم سخت تر می شود .

2

بی زلّت و بی گناه محبوسم

بی علّت و بی سبب گرفتارم

م: بدون هیچ خطا و گناهی زندانی و بدون هیچ علت و دلیلی گرفتار هستم .

3

خورده قسم اختران به پاداشم

بسته کمر آسمان به پیکارم

م: ستاره ها برای مجازات من قسم خورده اند و آسمان برای جنگ با من آماده شده است .

4

محبوسم و طالع است منحوسم

غمخوارم و اختر است خونخوارم

م: زندانی هستم و بخت من شوم است . غم زیادی دارم و ستاره ی بخت نیز با من دشمن است .

آرایه ها:« محبوس و منحوس» سجع دارند . « طالع ، منحوس و اختر » تناسب دارند . واج آرایی « خ »

5

امروز به غم فزون ترم از دی

و امسال به نقد کمتر از پارم

م: غم امروز من بیشتر از دیروز است و از نظر مالی ، دارایی امسال من کمتر از پارسال است .

آرایه ها:« امروز و دیروز » و « امسال و پار » متضاد هستند .

6

طومار ندامت است طبع من

حرفی است هر آتشی ز طومارم

م: سرنوشت من مانند نامه ی بلند پشیمانی است و هر حرف این نامه مانند آتش است .

آرایه: تصدیر ؛ یعنی یک کلمه عیناً در اوّل و آخر بیت تکرار شود مانند « طومار » در بیت بالا .

7

یاران گـُزیده داشتم روزی

امروز چه شد که نیست کس یارم

م: روزی یاران و دوستان صمیمی و خوبی داشتم ، امروز چه شده است که هیچ کس دوست من نیست

آرایه: تصدیر « یار »

8

هر نیمه شب آسمان ستوه آید

از گریه ی سخت و ناله ی زارم

آسمان هر نیمه شب از گریه های سخت و ناله های زار من به ستوه می اید و خسته می شود .

آرایه: اغراق

9

زندان خدایگان که و من که !

ناگه چه قضا نمود دیدارم ؟

م: زندان پادشاه کجا و من کجا ؟ این چه سرنوشتی بود که ناگهان به من روی آورد ؟

10

بندی است گران به دست و پایم در

شاید که بس ابله و سبک بارم !

م: زنجیر سنگینی در دست و پای من بسته است . ( مصراع دوّم دو حالت معنایی دارد . ) 1 - شاید به این خاطر است که بسیار ابله و نادان هستم . 2 - شایسته ی من است زیرا بسیار ابله و نادان هستم .

11

محبوس چرا شدم ، نمی دانم

دانم که نه دزد و نه عیّارم

م: نمی دانم چرا زندانی شدم امّا می دانم که نه دزد هستم و نه ولگرد و راهزن .

12

آخر چه کنم من و چه بد کردم

تا بند مَلِک بُوَد سزاوارم ؟

م: آخر چه کار کنم و چه کار بدی کرده ام که زندان پادشاه شایسته و جایگاه من شده است ؟

13

ترسیدم و پشت بر وطن کردم

گفتم من وطالع نگونسارم

م: ترسیدم و به مردم وطنم تکیه کردم و گفتم من با این سرنوشت واژگون خودم هستم .

14

بسیار امید بود در طبعم

ای وای امیدهای بسیارم !

م: آرزوهای زیادی در سرشت من بود امّا افسوس بر آرزوهای بسیار زیاد من ! بیت تصدیر دارد .

15

قصه چه کنم دراز بس باشد

چون نیست گشایشی ز گفتارم

م: چرا زیاد صحبت کنم،همین قدر بس است زیرا هیچ گشایش و نجاتی از حرف هایم به دست نمی آید .